روی خط خبر

  • maaan
  • داستان های من و مامان ۲ :: همینه که هست ...

منبع: maaan
امتیاز: 5 5

داستان های من و مامان ۲ :: همینه که هست ... از وبلاگ همینه که هست ... maaan

داستان های من و مامان ۲ :: همینه که هست ...

کلاس اول ابتدایی بودم ، معلم دیکته گفته بود . یدونه غلط داشتم شدم ۱۹ . گفت دوباره دیکته میگم و دوباره دیکته گفت . دفترها رو جمع کرده بود داشت دیکته ها رو چک میکرد . یکی از بچه ها گفت فلان کلمه رو اشتباه نوشتی. دفترم رو از توی دفتر های بچه ها برداشتم تند تند اون کلمه رو پاک کردم و دوباره نوشتم . معلم گفت نکن ولی من گوش نکردم ! آره دقیقه آخر کلمه ای که درست نوشته بودم رو پاک کردم غلط نوشتم . دوباره شدم ۱۹ . رفتم خونه ، مامان گفت دیکته چند شدی ؟ با ترس و لرز گفتم نوزده . داد زد نوووووووزدههههه؟ یه دل سیر کتکم زد ، دوباره دید دوتا دیکته پشت هم رو شدم نوزده بیشتر کتکم زد . در آخر همسایه ها از دستش نجاتم دادن ...

یكشنبه ۲۷ خرداد ۹۷ خانومی کلاس اول ابتدایی بودم ، معلم دیکته گفته بود . یدونه غلط داشتم شدم ۱۹ . گفت دوباره دیکته میگم و دوباره دیکته گفت . دفترها رو جمع کرده بود داشت دیکته ها رو چک میکرد . یکی از بچه ها گفت فلان کلمه رو اشتباه نوشتی. دفترم رو از توی دفتر های بچه ها برداشتم تند تند اون کلمه رو پاک کردم و دوباره نوشتم . معلم گفت نکن ولی من گوش نکردم ! آره دقیقه آخر کلمه ای که درست نوشته بودم رو پاک کردم غلط نوشتم . دوباره شدم ۱۹ .رفتم خونه ، مامان گفت دیکته چند شدی ؟ با ترس و لرز گفتم نوزده . داد زد نوووووووزدههههه؟ یه دل سیر کتکم زد ، دوباره دید دوتا دیکته پشت هم رو شدم نوزده بیشتر کتکم زد . در آخر همسایه ها از دستش نجاتم دادن ...۱۳

در صورتیکه پست با عنوان داستان های من و مامان ۲ :: همینه که هست ... دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.