روی خط خبر

  • jomenevisi
  • جمعه سیصد و سی و هفتم: معیت

منبع: jomenevisi
امتیاز: 5 5

جمعه سیصد و سی و هفتم: معیت از وبلاگ | جمعه نویسی | jomenevisi

جمعه سیصد و سی و هفتم: معیت

مولای من سلام ...رمضان آمد.به نظرم می آید که این بیست و پنجمین رمضانی است که به روزه می گذرد. روزه که چه عرض کنم، همین ناشتا ماندن از اذان تا اذان. والا روزه مستلزم چیزی بیشتر از اینهاست که هنوز در من پیاده نشده. یادم هست سالهای روزه داری آنقدر جان داشتم که بدون اخلال در درس و مشق روزه داری میکردم و تنها به روزه های واجب هم اکتفا نداشتم. گاهی با دهان روزه مشغول فوتبال می شدیم و خلاصه این سختی ها مانع از نشاط نوجوانی نبود.هرچه بزرگتر شدیم، بهانه های بیشتری پدید آمد که از جمع روزه داران کم شود. از بهانه امتحان و درس و کنکور تا گرمای تابستان و چنین و چنان. رفته رفته قوت هم کمتر می شود و کاملا درک میکنم بدن در حال تحلیل رفتن است. شکر خدا که عافیت مقدر است و می توانیم در خدمت روزه باشیم اما مانند تمام این ماههای اخیر دلهره دارم که به رغم فرصت محدود، چرا هیچ چیز به آنجا که باید برسد نمی رسد. مانند ماشینی که هرچه میگردم کلیدش را پیدا نمیکنم، می پندارم در تربیت خود، کلید گمشده ای هست که نیافتمش. خلاصه که، توحید، توحید نشده است.آقای ِ منکاش تقدیر اینگونه بود که سینه لبریز از سخن را همصبحتی عطشناک به شنیدن روزی باشد. حرف دارم اما هر جمله به انتها نرسیده پاسخ و اشکال و مساله ای طرح می کنند. گویی قحطی شنونده است از بس همه متلکم شده ایم. امروز خواستم در جمعی بگویم که آیه شریفه ای که دلالت دارد بر زوجیت، چه بسا بیش از حیوان و انسان و جماد و نبات را در بر بگیرد گویی احوال و اطوار هم جفت جفت هستند چون «کلّ» اطلاق دارد. چه بسا راه شناخت این زوجیت ها، دقت در معیت های لفظی در قرآن باشد آنچنان که «خوف» و «حزن» باهم معیت دارند. یا «صبر» و «صلاة» با هم معیت دارند و... اما جمله اولم به اتمام نرسیده بود که در حرفم آمدند و نتوانستم صحبتم را طرح کنم. نمی دانم چه قصه ای است ...جناب ِجانباید این اتفاق برایمان اعجاب انگیز باشد که چگونه است «نماز» که شاید به لحاظ ظاهری چند دقیقه بیشتر زمان ما را خواهد گرفت، انقدر گران و دشوار است که عمدتا از آن باز می مانند. جالب آنکه در قرآن نیز به سنگین بودن نماز اشاره شده و آمده وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ . یعنی صبر و صلاة سنگین و ثقیل است مگر بر اهل خشوع و خشوع یعنی تضرع، تاثر و زاری. گویی این بار آنچنان سنگین است که به تمنا و شکستگی روزی کسی می کنند.عجیب تر اینکه ما در عوالم عوامانه خودمان، نذر میکنیم که اگر چنان شود نماز بجا آوریم حال آنکه نماز خودش حاجت است. ما باید چیزی نذر کنیم که جانمان طاقت بار سنگین نماز را داشته باشد. نماز یک صورت مشهود دارد که همین رکعات و سجدات است اما قرائن نشان میدهد که چیزی در پس این صورت نهفته است. آنچنان که مرحوم میرزاسیدعلی قاضی گفته است که نماز اول وقت نمازگزار را به مقامات می رساند، گویی که قهراً این اتفاق خواهد افتاد مانند مسافری که در هواپیما نشسته و هواپیما قهرا و قطعا او را با خود پرواز خواهد دادیا صاحبای ناز تو بهترین سرآغاز | چشمی به نیاز ما بی اندازیک لحظه نگر نماز ما را | پرکن قدح نیاز ما را ...به ما نماز عطا بفرمایید. از آن نمازها که آخرش به سلامی منتهی است که گوش از علیک شنیدن آن بی نصیب نمانده. جمعه سیصد و سی و هفتم مقارن با بیستم اردیبهشت نود و هشت را به این تمنا تمام میکنم.

مولای من سلام ...رمضان آمد.به نظرم می آید که این بیست و پنجمین رمضانی است که به روزه می گذرد. روزه که چه عرض کنم، همین ناشتا ماندن از اذان تا اذان. والا روزه مستلزم چیزی بیشتر از اینهاست که هنوز در من پیاده نشده. یادم هست سالهای روزه داری آنقدر جان داشتم که بدون اخلال در درس و مشق روزه داری میکردم و تنها به روزه های واجب هم اکتفا نداشتم. گاهی با دهان روزه مشغول فوتبال می شدیم و خلاصه این سختی ها مانع از نشاط نوجوانی نبود.هرچه بزرگتر شدیم، بهانه های بیشتری پدید آمد که از جمع روزه داران کم شود. از بهانه امتحان و درس و کنکور تا گرمای تابستان و چنین و چنان. رفته رفته قوت هم کمتر می شود و کاملا درک میکنم بدن در حال تحلیل رفتن است. شکر خدا که عافیت مقدر است و می توانیم در خدمت روزه باشیم اما مانند تمام این ماههای اخیر دلهره دارم که به رغم فرصت محدود، چرا هیچ چیز به آنجا که باید برسد نمی رسد. مانند ماشینی که هرچه میگردم کلیدش را پیدا نمیکنم، می پندارم در تربیت خود، کلید گمشده ای هست که نیافتمش. خلاصه که، توحید، توحید نشده است.آقای ِ منکاش تقدیر اینگونه بود که سینه لبریز از سخن را همصبحتی عطشناک به شنیدن روزی باشد. حرف دارم اما هر جمله به انتها نرسیده پاسخ و اشکال و مساله ای طرح می کنند. گویی قحطی شنونده است از بس همه متلکم شده ایم. امروز خواستم در جمعی بگویم که آیه شریفه ای که دلالت دارد بر زوجیت، چه بسا بیش از حیوان و انسان و جماد و نبات را در بر بگیرد گویی احوال و اطوار هم جفت جفت هستند چون «کلّ» اطلاق دارد. چه بسا راه شناخت این زوجیت ها، دقت در معیت های لفظی در قرآن باشد آنچنان که «خوف» و «حزن» باهم معیت دارند. یا «صبر» و «صلاة» با هم معیت دارند و... اما جمله اولم به اتمام نرسیده بود که در حرفم آمدند و نتوانستم صحبتم را طرح کنم. نمی دانم چه قصه ای است ...جناب ِجانباید این اتفاق برایمان اعجاب انگیز باشد که چگونه است «نماز» که شاید به لحاظ ظاهری چند دقیقه بیشتر زمان ما را خواهد گرفت، انقدر گران و دشوار است که عمدتا از آن باز می مانند. جالب آنکه در قرآن نیز به سنگین بودن نماز اشاره شده و آمده وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِینَ . یعنی صبر و صلاة سنگین و ثقیل است مگر بر اهل خشوع و خشوع یعنی تضرع، تاثر و زاری. گویی این بار آنچنان سنگین است که به تمنا و شکستگی روزی کسی می کنند.عجیب تر اینکه ما در عوالم عوامانه خودمان، نذر میکنیم که اگر چنان شود نماز بجا آوریم حال آنکه نماز خودش حاجت است. ما باید چیزی نذر کنیم که جانمان طاقت بار سنگین نماز را داشته باشد. نماز یک صورت مشهود دارد که همین رکعات و سجدات است اما قرائن نشان میدهد که چیزی در پس این صورت نهفته است. آنچنان که مرحوم میرزاسیدعلی قاضی گفته است که نماز اول وقت نمازگزار را به مقامات می رساند، گویی که قهراً این اتفاق خواهد افتاد مانند مسافری که در هواپیما نشسته و هواپیما قهرا و قطعا او را با خود پرواز خواهد دادیا صاحبای ناز تو بهترین سرآغاز | چشمی به نیاز ما بی اندازیک لحظه نگر نماز ما را | پرکن قدح نیاز ما را ...به ما نماز عطا بفرمایید. از آن نمازها که آخرش به سلامی منتهی است که گوش از علیک شنیدن آن بی نصیب نمانده. جمعه سیصد و سی و هفتم مقارن با بیستم اردیبهشت نود و هشت را به این تمنا تمام میکنم.

در صورتیکه پست با عنوان جمعه سیصد و سی و هفتم: معیت دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.