روی خط خبر

منبع: jomenevisi
امتیاز: 5 5

جمعه سیصد و سی ام: شادمانی از وبلاگ | جمعه نویسی | jomenevisi

جمعه سیصد و سی ام: شادمانی

مولای من سلام ...جمعه سیصد و سی ام، نخستین جمعه از سال یکهزار و سیصد و نود و هشت هجری شمسی مقارن با دوم فروردین است. از شما چه پنهان هرچه سن بالاتر می رود انگار ذوق زدگی آدم نسبت به رخدادها کمتر می شود. نه ذوق لباس نو، نه ذوق برگه های اسکناس و عیدی، نه حتی احتمال یک هدیه غافلگیرانه. همه چیز تقریبا همانطوری است که بارها و بارها تجربه کرده ای و انگار حتی از دست اطرافیان هم بر نمی آید که به طریق خوشالت کنندآقای ِمنشادمانی آنی است که نه از بیرون بلکه از درون بجوشد و ما نیازمند آن نشاطی هستیم که متکی به هیچ بنی بشر و ابزار و وسیله و واسطه ای نباشد. شادکامی چنان اصیل و چنان ذاتی که غبار ایام و آمد و شد آدم ها نتواند خللی بر آن وارد کند اما آیا از بشر چنین انقطاعی بر می آید؟ من نچشیده ام اما میگویند که شدنی است. من هنوز لبخند و بغض و خشم و خوشحالی خود را متاثر از آدمهای اطرافم میبینم.حضرت ِجانشاید این مقام در تنهایی مطلق رخ دهد. نمی دانم... اما تنهایی مطلق از جمعیت نارس بهتر است. تنهایی مطلق مانند دره ای مهیب است که وقتی بر آستانه آن می ایستیم، وحشت ما را در بر میگیرد اما کم کم با آن انس میگیریم و شاید حتی بتوانیم در آستانه آن زندگی کنیم. اما جمعیت نارس و با کسی بودن ِناقص؛ مانند مردآب است. می پنداری که دشت وسیعی روبرویت قرار گرفته اما وقتی پا می گذاری در دره ای از لجن فرو می روی. حضرت پناهبر ملت ِما نظری به رحم اندازید. اسیر حکّامی هستیم که هرگز خطا نمی کنند، هرگز در پیشگاه ملت توبه نمی کنند، هرگز در برابر کاستی ها شرمنده نیستند و همواره بر دامن و چهره هم پنجه می کشند. لات های ملبس به لباس ِمتقیان و بت های آراسته به پیشانی بند ابراهیم! هیچ کس مسبب آتش انداختن بر سفره مردم نیست. هیچ کس با گردن کج و لحن عذرخواهان صحبت نمی کند. لحنِ فراعنه و داعیه موسی دارند.  من مدعی تشخیص نیستم و نمیدانم طاغوت و طاغوت تر کدام است اما به قدر مشام ِیک عامی از عوام مردم، بوی گند باطل را از آن بالا استشمام میکنم. لااقل مدد فرمایید سفره و سَفَر و قَدر ما از این طایفه دور شود اگر که استطاعتی بر اصلاح آنها نداریم و اگر امر به عمل دیگری است، مارا در خور امر خود تربیت فرمایید   

مولای من سلام ...جمعه سیصد و سی ام، نخستین جمعه از سال یکهزار و سیصد و نود و هشت هجری شمسی مقارن با دوم فروردین است. از شما چه پنهان هرچه سن بالاتر می رود انگار ذوق زدگی آدم نسبت به رخدادها کمتر می شود. نه ذوق لباس نو، نه ذوق برگه های اسکناس و عیدی، نه حتی احتمال یک هدیه غافلگیرانه. همه چیز تقریبا همانطوری است که بارها و بارها تجربه کرده ای و انگار حتی از دست اطرافیان هم بر نمی آید که به طریق خوشالت کنندآقای ِمنشادمانی آنی است که نه از بیرون بلکه از درون بجوشد و ما نیازمند آن نشاطی هستیم که متکی به هیچ بنی بشر و ابزار و وسیله و واسطه ای نباشد. شادکامی چنان اصیل و چنان ذاتی که غبار ایام و آمد و شد آدم ها نتواند خللی بر آن وارد کند اما آیا از بشر چنین انقطاعی بر می آید؟ من نچشیده ام اما میگویند که شدنی است. من هنوز لبخند و بغض و خشم و خوشحالی خود را متاثر از آدمهای اطرافم میبینم.حضرت ِجانشاید این مقام در تنهایی مطلق رخ دهد. نمی دانم... اما تنهایی مطلق از جمعیت نارس بهتر است. تنهایی مطلق مانند دره ای مهیب است که وقتی بر آستانه آن می ایستیم، وحشت ما را در بر میگیرد اما کم کم با آن انس میگیریم و شاید حتی بتوانیم در آستانه آن زندگی کنیم. اما جمعیت نارس و با کسی بودن ِناقص؛ مانند مردآب است. می پنداری که دشت وسیعی روبرویت قرار گرفته اما وقتی پا می گذاری در دره ای از لجن فرو می روی. حضرت پناهبر ملت ِما نظری به رحم اندازید. اسیر حکّامی هستیم که هرگز خطا نمی کنند، هرگز در پیشگاه ملت توبه نمی کنند، هرگز در برابر کاستی ها شرمنده نیستند و همواره بر دامن و چهره هم پنجه می کشند. لات های ملبس به لباس ِمتقیان و بت های آراسته به پیشانی بند ابراهیم! هیچ کس مسبب آتش انداختن بر سفره مردم نیست. هیچ کس با گردن کج و لحن عذرخواهان صحبت نمی کند. لحنِ فراعنه و داعیه موسی دارند. من مدعی تشخیص نیستم و نمیدانم طاغوت و طاغوت تر کدام است اما به قدر مشام ِیک عامی از عوام مردم، بوی گند باطل را از آن بالا استشمام میکنم. لااقل مدد فرمایید سفره و سَفَر و قَدر ما از این طایفه دور شود اگر که استطاعتی بر اصلاح آنها نداریم و اگر امر به عمل دیگری است، مارا در خور امر خود تربیت فرمایید

در صورتیکه پست با عنوان جمعه سیصد و سی ام: شادمانی دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.