روی خط خبر

منبع: hotsummer1
امتیاز: 5 5

ماجرای خواب از وبلاگ Dreamy debris hotsummer1

ماجرای خواب

امروز صبح خیر سرم قرار بود ساعت پنج بیدار شم مامانم گوشی رو برای ساعت سه کوک کرده بود تا سحری بپزه منم بیدار شدم ولی اصلا نای بیدار موندنو نداشتم گفتم بیخیال بابا میخوابم پنج بیدار میشم ولی ای دل غافل که این زنگ کوفته به صدا در نمیاد و وی ساعت هفت صبح بیدار میشود :/همین که بیدار شدم اصلا نفهمیدم چی به چیه با سرعت دو لباس پوشیدم به مامان گفتم پاشو پاشو دیر شد رفتم سر امتحانو امتحانم به خوبی و خوشی دادیمو قصه مونم به سر رسید :)

امروز صبح خیر سرم قرار بود ساعت پنج بیدار شم مامانم گوشی رو برای ساعت سه کوک کرده بود تا سحری بپزه منم بیدار شدم ولی اصلا نای بیدار موندنو نداشتم گفتم بیخیال بابا میخوابم پنج بیدار میشم ولی ای دل غافل که این زنگ کوفته به صدا در نمیاد و وی ساعت هفت صبح بیدار میشود :/همین که بیدار شدم اصلا نفهمیدم چی به چیه با سرعت دو لباس پوشیدم به مامان گفتم پاشو پاشو دیر شد رفتم سر امتحانو امتحانم به خوبی و خوشی دادیمو قصه مونم به سر رسید :)

در صورتیکه پست با عنوان ماجرای خواب دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.