روی خط خبر

منبع: farhangimasjedonnabi
امتیاز: 5 5

مسجد النبی(ص) ولنجک - گفتار سودمند 97/5/14 از وبلاگ مسجد النبی(ص) ولنجک farhangimasjedonnabi

مسجد النبی(ص) ولنجک - گفتار سودمند 97/5/14

گفتار سودمند           مگر ما از خدا خواسته ایم ما را بیافریند تا مجبور به اطاعت او باشیم؟:مي گويند خدا از ما خواسته است تا او را به خاطر آفريدنمان عبادت كنيم، آيا مگر ما از او خواسته ايم ما را خلق كند تا در نتيجه مجبور به اطاعت و عبادت باشيم؟! از طرف ديگر مي گويد نتيجه و فايدة عبادت به خود شما مي رسد و من هيچ نيازي به آن ندارم. آيا اين سوء استفادة خداوند از قدرتش نيست؟!- پاسخ :سخن ذکر شده را مي توان به سه بخش تحليل کرد:1. آيا چون خدا ما را آفريده ضرورتا بايد او را بپرستيم.2. چون خلقت ما اختياري نبوده پس لازم نيست خدا را به خاطر کاري که از او نخواسته ايم عبادت کنيم.3. آيا نفع عبادت به ما مي رسد يا به خدا؟شکي نيست که يکي از دلائل وجوب پرستش خدا به وجود آوردن ما است؛ چرا که پا به عرصه هستي نهادن نعمت بزرگي است و بايد خدا را به خاطر اين نعمت سپاس گفت. ولي بايد يادآور شويم که عبادت خدا صرفاً به واسطة نعمت زندگي يافتن نيست، بلکه دلائل ديگر هم دارد که به برخي اشاره مي کنيم.اولاً پرستش امر متعالي، موضوعي فطري است و در ضمير همه انسان ها نهاده شده است.)لکنت دونويي( روان شناس مي نويسد: "بيرون از هر آيين و معبدي در جهان، روح مذهب، ميل به اعتقاد، ميل به پرستش بي قيد، ميل به فروتني در عبادت کامل ... وجود داشته است؛

گفتار سودمند مگر ما از خدا خواسته ایم ما را بیافریند تا مجبور به اطاعت او باشیم؟:می گویند خدا از ما خواسته است تا او را به خاطر آفریدنمان عبادت كنیم، آیا مگر ما از او خواسته ایم ما را خلق كند تا در نتیجه مجبور به اطاعت و عبادت باشیم؟! از طرف دیگر می گوید نتیجه و فایدة عبادت به خود شما می رسد و من هیچ نیازی به آن ندارم. آیا این سوء استفادة خداوند از قدرتش نیست؟!- پاسخ :سخن ذکر شده را می توان به سه بخش تحلیل کرد:1. آیا چون خدا ما را آفریده ضرورتا باید او را بپرستیم.2. چون خلقت ما اختیاری نبوده پس لازم نیست خدا را به خاطر کاری که از او نخواسته ایم عبادت کنیم.3. آیا نفع عبادت به ما می رسد یا به خدا؟شکی نیست که یکی از دلائل وجوب پرستش خدا به وجود آوردن ما است؛ چرا که پا به عرصه هستی نهادن نعمت بزرگی است و باید خدا را به خاطر این نعمت سپاس گفت. ولی باید یادآور شویم که عبادت خدا صرفاً به واسطة نعمت زندگی یافتن نیست، بلکه دلائل دیگر هم دارد که به برخی اشاره می کنیم.اولاً پرستش امر متعالی، موضوعی فطری است و در ضمیر همه انسان ها نهاده شده است.)لکنت دونویی( روان شناس می نویسد: "بیرون از هر آیین و معبدی در جهان، روح مذهب، میل به اعتقاد، میل به پرستش بی قید، میل به فروتنی در عبادت کامل ... وجود داشته است؛ این آرزویی است که مبدأی الهی دارد؛ زیرا جهان شمول و زمان شمول است."1 شاهد بر این امر این است که پرستش، حتی در اقوام بدوی هم وجود داشته است، گرچه در آن ها به صورت شیئ پرستی ظهور یافته است. (یونگ) روانشناس سوئدی نیز می نویسد: "ممکن است که از کسی خدایش را بگیرند، ولی او بدون خدا نمی تواند زندگی کند و برای خود خدای دیگری را قبله گاه خویش قرار می دهد.بنابراین، عبادت، پاسخی است به یک نیاز فطری بشر.ثانیاً:"عبادت مرکبی است، برای تقرب به حق و در واقع برای تکامل واقعی بشر"راه پیدا کردن به ملکوت جز با عبادت ممکن نیست و مشاهده ملکوت با یقین همراه است و خداوند شرط رسیدن به یقین را عبادت قرار داده است. اینکه ما بدون خواست خودمان به این دنیا آمده ایم و در این مسأله با ما مشورت نکرده اند، حقیقتی است غیر قابل انکار؛ زیرا این کار نه ضروری است و نه شدنی! اگر بنا بود در این مسأله با ما مشورت کنند، بازهم لازم بود که ما را خلق کنند و پس از رسیدن به مرحله بلوغ فکری، از ما بپرسند که آیا ما را خلق کنند یا نه؟!ب: اذعان می کنیم که عوامل غیراختیاری بسیاری در خلقت ما دخیل بوده اند، ولی با توجه به مطالبی که ذکر شد، عبادت فقط به خاطر خلقت غیراختیاریمان نیست؛ علاوه بر اینکه در بسیاری از موارد ما از کسی که کاری را از او نخواسته ایم، تقدیر می کنیم. آیا اگر مثلاً کسی یک دوره کتاب نفیس، یک تابلوی نقاشی زیبا یا حتی شاخه گلی برای روز تولدمان به ما هدیه کند از او تشکر نمی کنیم؟ آیا لطف او را ستایش نمی کنیم؟ واقعیت زندگی این است که ما را آفریده اند و در این آفرینش هیچ گونه دخالتی نداشته ایم. حال که به این دنیا پا نهاده ایم در مقابل ما دو راه بیشتر نیست. یک راه بندگی خدا و رسیدن به سعادتی که او دوست دارد و در نتیجه وارد شدن در سرور دائم و بهشت جاودان، و راه دوم راه سرکشی از اطاعت و عبادت خداوند، که عاقبتی جز جهنم سوزان و اندوه ابدی را به دنبال ندارد. راه سومی هم وجود ندارد. حال انسان عاقل کدام یک از این دو راه را انتخاب می کند؟ مسلما انتخاب هر کدام از این دو راه در اختیار ماست و ماییم که سعادت یا شقاوت ابدی را انتخاب می کنیم. خداوند ما را به هیچ یک از دو راه مجبور و مقهور نمی کند. او صادقانه و از روی محبت، تنها راه بهشت را از جهنم به ما آموخته است و البته دوست دارد که راه ایمان و سعادت را برگزینیم نه راه کفر و شقاوت را.ج: ابتدا لازم است تصور روشنی از اندیشه خدا در اسلام داشته باشیم؛ چرا که رسیدن به پاسخ بخش سوم، مبتنی بر این مسئله است. کافی است بدانیم خدای معرفی شده در اسلام، ذات بی منتهایی است که دارای همه خوبی ها و صفات نیک است و ذات پاکش آلوده به هیچ عیب و نقصی نیست. چگونه چنین نباشد در حالی که او هستی و کمال بی حد است. پر واضح است که چنین موجودی نمی تواند نیازمند باشد.بنابراین خدا هرگز از عبادت ما سودی نمی برد زیرا نفع بردن او مساوی با نقص و نیازمند بودن اوست و بدین معناست که خدا می خواهد با مورد پرستش قرار گرفتن، نقص خود را جبران کند؛ که این مطلب با مبنای علمی و فلسفی و کلامی باطل است.اضافه بر اینکه عبادت، آثار بسیاری دارد که همه آن آثار به انسان بر می گردد. ذیلاً به چند مورد اشاره می کنیم:1. "عبادت ارتباط برقرار کردن با خداوند متعال است. ارتباطی همه جانبه با خداوند لایتناهی و چیزی که مرتبط و متصل با لایتناهی می شود و رو به سوی او می رود، هرچه بیش تر از مزایا و مواهب و کمالات او برخوردار می گردد."2. انسان به وسیلة پرستش، می تواند نقایص و خلأهای وجودی خود را برطرف سازد. بر همین اساس احساس ناتوانی در برابر طبیعت و تمایل به تسخیر آن در انسان های بدوی، موجب می شد تا آن ها بر اثر عدم آگاهی اشیائی را بپرستند.3. انسان در پرستش، شور و امید و حرکت و تلاش می بیند و از همان ابتدای حیات خویش دریافته که اگر به چیزی عشق نورزد و به پرستش موجودی نپردازد، زندگی خالی از شور و امید خواهد بود. همین عشق و پرستش است که موانع بسیاری را از مقابل انسان برداشته، استعدادهای درونی او را شکوفا می سازد و به او قدرت و نیرو می دهد.از امام رضا ـ علیه السّلام ـ نقل شده كه فرمود: اگر كسی بگوید چرا خداوند عبادت را از مردم خواسته و مردم را به آن متعبد كرده است؟ جواب این است: برای اینكه مردم خدا را فراموش نكنند و در مقابل او ترك ادب نكنند. برای اینكه اگر با اوامر و نواهی، در طریق عبادت قرار نگیرند و به حال خود رها شوند، آرزوهای دور و دراز بر آن ها غالب می شود و دلهاشان قساوت پیدا می كند. منبع:حوزهچگونه می توان هر شب حج و عمره به جای آورد؟:حضرت فاطمه زهرا(س) در حدیثی نورانی می فرمایند: یک شب آماده خواب بودم که پدرم رسول خدا (ص) بر من وارد شد و فرمود: ای فاطمه جان! نخواب، مگر این که چهار عمل را به جا آوری! 1- قرآن را ختم کنی 2- پیامبران را شفیع خود گردانی 3- مؤمنین و مؤمنات را از خود راضی و خشنود سازی 4- حج واجب و عمره را به جا آوری.حضرت این جملات را بیان فرمود و مشغول به خواندن نماز شد. صبر کردم تا نمازش پایان یافت، بی درنگ گفتم: ای رسول خدا(ص) مرا به چهار عمل بزرگ سفارش فرمودی که در این وقت محدود توان و فرصت انجام آنها را ندارم؟پدرم تبسم کرد و فرمود: ای فاطمه جان! هرگاه قبل از خواب سه مرتبه سوره اخلاص «قل هو الله احد» را بخوانی، گویا قرآن را ختم کرده ای، و هرگاه بر من و پیامبران پیشین من درود و سلام و صلوات فرستی همه ما شفیعان تو خواهیم بود، مانند ذکر این صلوات: «اللهم صل علی محمد و آل محمد و علی جمیع الانبیاء و المرسلین»و هرگاه برای برادران و خواهران دینی و با ایمان خود طلب آمرزش و مغفرت نمایی، همگی آنها را از خود راضی و خشنود ساخته ای، مانند ذکر این استغفار: «اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات» و هرگاه بگویی: «سبحان الله و الحمدلله، ولا اله الا الله و الله اکبر» گویا حج تمتع و حج عمره گزارده ای.شیطان بر انسان سلطه ندارد :همان طور که آب در صد درجه به جوش می آید و در صفر درجه یخ می زند، اگر کسی تقوا داشته باشد، خدا خودش آموزشش می دهد، بله اگر تقوا واقعا باشد، آنجا دیگر نمایش نیست، واقع است؛ شما نمی توانی بگویی من تقوا داشتم و «یعلمکم الله» نیامد، بلکه برای انسان حاصل می شود.اگر عمل ما بر طبق ایمان ما و ایمان ما بر طبق علم ما بود، یعنی ما علم پیدا کردیم به یک حقیقتی ایمان آوردیم عمل کردیم مقدمه می شود، برای علم بالاتر، علم بالاتر مقدمه می شود برای ایمان بالاتر، و این چرخه روبه افزایش است، عکسش هم هست؛ اگر خدای نکرده انسان علم پیدا کرد و عمل نکرد، عقاب می شود؛ یعنی ایمان نداشت و در نتیجه عمل نکرد، چون آنی که علم دارد و عمل نمی کند؛ یعنی ایمان ندارد، عقابش از کسی که علم ندارد به مراتب بیشتر است.اینکه در روایات دارد ۷۰ گناه جاهل بخشیده می شود تا یک گناه عالم بخشیده بشود، ناظر به این است که عالم به خاطر علمش عقابش سنگین می شود می گویند می دانستی، آن که نمی دانسته لااقل ممکن است بهانه ای عذری داشته باشد بگوید نمی دانستم تو که می دانستی.عمل انسان باعث می شود در انسان یک صفتی پیدا می شود، این دیگر بحث علم اخلاق است، علم اخلاق علم خلقیات انسان است و بعضی ها متوجه نیستند اصلاً اخلاق ناظر به امر واقعی و تکوینی است و فقه ناظر به امور اعتباری است؛ در مسیحیت، چون شریعت توسط سنتپول القا شد در نتیجه فقه و اخلاق در هم آمیخته شد، آن ها دین را دو بخشی می دانند؛ یک بخش عقاید تئولوژی و یک بخش مورالیتی یا اتیکس، ولی در اصطلاح اسلامی که ما تقسیم سه گانه داریم نه دوگانه، عقاید شریعت یا فقه و اخلاق این دو تا مرزشان از هم جدا است، ما در اخلاق از خلقیات انسان صحبت می کنیم، بین این خلقیات انسان و عمل انسان ارتباط است، انسان یک عملی که انجام می دهد اگر بر آن عمل مداومت کند، تبدیل می شود به یک خلق، خلق یک امر ثابت است، به یک ملکه تبدیل می شود. آیاتی از سوره مجادله بر این مسئله تصریح دارد که در دنیا، منافقین، چون دائم قسم می خوردند، این ملکه شان شده، این ملکات با نفس انسان متحد می شود، و شما وقتی از دنیا می روید، نفس که از این دنیا می رود، همراه خودش ملکات را هم می برد، آن کسی که بخشنده است با خود این صفت را می برد، آن کسی که که بخیل است می برد، آن کسی که دروغگو است، دروغگویی در او ملکه شده؛ آن کسی که صادق است صداقت در او ملکه شده است.خداوند تبارک و تعالی در آیه ۲۲ سوره ابراهیم از قول شیطان مطلبی را نقل می کند من که سلطه بر شما نداشتم، برای همین آنجا شیطان می گوید شما من را ملامت نکنید، خودتان را ملامت کنید، حالا اینجا خدا می فرماید شیطان بر این ها غلبه کرد، این غلبه کرد را اشتباه معنا نکنیم، نگوییم که شیطان بر آن ها سلطه پیدا کرد، نه قرآن گفته شیطان هیچ وقت بر هیچ انسانی سلطه پیدا نمی کند، شیطان می گوید که من شما ها را دعوت کردم خودش هم گفت: می گوید من شما را دعوت کردم ،شما من را اجابت کردید و خدا را اجابت نکردید.بعد می گوید من فریادرس شما ها نیستم، فکر نکنید یک عمر در دنیا دنبال من دویدید، روز قیامت من به دردتان می خورم، نه بابا من به درد شما ها روز قیامت هم نمی خورم. البته شما ها هم فریادرس من نیستید، ولی ببینید آنجا که می رسد شیطان را ببینید چه می گوید، می گوید: شما ها شرک ورزیدید، راه افتادید دنبال من، دنبال خدا نرفتید، ولی من خودم قبول ندارم آن راه را، به این که شما شرک ورزیدید من کافرم و من خودم قبول ندارم.شیطان کاری که می کند این است که انسان یاد خدا را فراموش کند؛ حالا شما ببینید برای اینکه بفهمی این رفیقت خوب است یا بد است، این مجلسی که می روی خوب است یا بد است، این حرف هایی که می زنی خوب است یا بد است، این کاری که می خواهی بکنی خوب است یا بد است یک ملاک دارد قرآن به شما می دهد، اگر این رفیقت، این جایی، این مجلسی که می روی، این کاری که می کنی تو را از ذکر خدا غافل می کند.بعضی وقت ها شیطان در لباس دین می آید شیطان هدفش این است تو را از خدا غافل کند، هر جور غافل بشوی چه فرقی برای او می کند؛ با این یا با آن، و خدا دارد ملاک می دهد به شما که آقاجان بزرگ، جوان، پیر، بچه، زن، مرد، هر چیزی که شما را از ذکر خدا غافل می کند فراموش می کنید خدا را، این شیطانی است، به همین سادگی، حالا دیگر خودتان بهتر مصادیق آن را تشخیص می دهید. منبع:آیت الله هادوی تهرانی برچسب ها: گفتار سودمند

در صورتیکه پست با عنوان مسجد النبی(ص) ولنجک - گفتار سودمند 97/5/14 دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.