روی خط خبر

منبع: espantan
امتیاز: 5 5

اسپنتان | سحر از وبلاگ اسپنتان espantan

اسپنتان | سحر

شب از نیم گذشته و سحر شده من چشم انتظار پسر چشم به در نیمه باز حال دوخته ام.ان را قفل و کلید نکرده ام.شاید ترسم ریخته است و یا به قول او "تو و ترس"نگه داشتن پسرها در خانه به خصوص اگر همبازی نداشته باشند سخت است.به بهانه ای سر از خانه عمو و دایی و عمه در می اورند.این قانون کنترل شده ی بزرگ شدن پسرهاست.یاد خودم که می افتم به رمز اینکه چرا پدر مرا بسیار دوست میداشت میرسم.من در میان پسران بازیگوش مونس خوبی برای او بودم.مونسی که نشستن در چهاردیوار بزرگ خانه پدری را دوست داشت و نمی خواست که جایی دیگر زمان در کنار پدر بودن را به هدر بدهد.این روزها دلم ارزوی داشتن یک دختر را در سر می پروراند.گفتم"دعا کن خدا به من یک دختر هدیه بدهد."گفت"ان شاالله هر چه به صلاحت است برایت پیش بیاید."نمی دانم چرا از سختش چنین برداشت کردم که من دیگر صاحب فرزندی نمی شوم که بر سر جنسیتش با خود کلنجار بروم...

شب از نیم گذشته و سحر شده من چشم انتظار پسر چشم به در نیمه باز حال دوخته ام.ان را قفل و کلید نکرده ام.شاید ترسم ریخته است و یا به قول او "تو و ترس"نگه داشتن پسرها در خانه به خصوص اگر همبازی نداشته باشند سخت است.به بهانه ای سر از خانه عمو و دایی و عمه در می اورند.این قانون کنترل شده ی بزرگ شدن پسرهاست.یاد خودم که می افتم به رمز اینکه چرا پدر مرا بسیار دوست میداشت میرسم.من در میان پسران بازیگوش مونس خوبی برای او بودم.مونسی که نشستن در چهاردیوار بزرگ خانه پدری را دوست داشت و نمی خواست که جایی دیگر زمان در کنار پدر بودن را به هدر بدهد.این روزها دلم ارزوی داشتن یک دختر را در سر می پروراند.گفتم"دعا کن خدا به من یک دختر هدیه بدهد."گفت"ان شاالله هر چه به صلاحت است برایت پیش بیاید."نمی دانم چرا از سختش چنین برداشت کردم که من دیگر صاحب فرزندی نمی شوم که بر سر جنسیتش با خود کلنجار بروم...

در صورتیکه پست با عنوان اسپنتان | سحر دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.