روی خط خبر

  • drmahisa
  • دگرگون :: وبنوشته های یک دندانپزشک
 درخواست حذف مطلب

منبع: drmahisa
امتیاز: 5 5

دگرگون :: وبنوشته های یک دندانپزشک از وبلاگ وبنوشته های یک دندانپزشک drmahisa

دگرگون :: وبنوشته های یک دندانپزشک

امروز صبح وقتی چشمامو باز کردم روم به دیوار بود و تختم شمالی جنوبی بود و دیوار سمت شرق بود به عبارت ساده تر من به پهلوی چپم خوابیده بودم و به عبارت ساده ترتر از روی دنده ی چپ بیدار شدم اونم با صدای گردو شکستن هم اتاقیم در ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه ...حداقل انقدر زود پا میشی یه کم زودتر پا میشدی نماز من قضا نشه :( کلاسم ساعت ۹ و نیم بود ولی واقعا خوابم بهم خورده بود و عصبی بودم و همون موقع پا شدم لباس پوشیدم و اومدم دانشگاه بدون اینکه هم اتاقیم به اندازه ی سر سوزنی درکم کنه ... اصلا روز خوبی تو دانشگاه نداشتم انگار استادامونم از دنده ی چپ بلند شده بودن ... ساعت یک دوباره کلاس داشتم این دیگه خیلیییی خوب بود چون با وجود گشنگی و ناهار نخوردن آقای شین همکلاسیم برای هممون کیک و آبمیوه و پاستیل خریییدن..... از اینجا به بعد خوب پیش رفت انگار اثر دنده چپ تا ظهره :) ظهر اومدم اتاق دیدم یه تشت بزرگ وسط اتاقه مربوط به هم اتاقی جان و اتاق بوی نم گرفته پنجره رو باز کردم و روی تخت ولو شدم،  یک ساعت بعد با صدای خراش قاشق ته قابلمه روحی بیدار شدم ...  از جمله تفاوت های من و هم اتاقیم نظم در وسایله که اصلا این دوستمون بهش اعتقاد نداره  ... یک تفاوت دیگر اینکه من شبا دیر میخوام و هم اتاقیم زود مثلا الان دارم با گوشیم روی تختم در اتاق تاریک پست میزارم البته جنوبی به شمالی خوابیدم نور گوشیم به صورت هم اتاقیم نپاشه ؛)... و تفاوت دیگر ولیوم صداست که دوستمون خیلی ماشا الله پر قدرت هستن و به غار تنهایی من خدشه وارد میکنه و بعد من آشپزی دوست دارم و دوستم شیرینی پزی در خرید وسایلشون به مشکل بر میخوریم علایقمون متفاوته ... حرف مشترک هم متاسفانه نداریم :( اصلا انگار دنیامون فرق داره با هم  شاید یک نفر سوم بیاد پیشمون روابطمون تعدیل بشه ... بگذریم 

شهری که درس میخونم مهد هنره ... هرجا نگاه میکنی اثر هنر رو میبینی بخصوص معماری آثار باستانی ... و حال در این مهد هنر تصمیم گرفتم برم کلاس خطمو ادامه بدم ... خدا رو شکر یک استاد خوب پیدا کردم و امروز دیدمشون چقدر خطشون قشنگ و آرامبخش بود ... وای دوباره صدای صریر قلم ... 

پی نوشت: صبح نذر کردم یک هم اتاق سوم برامون بیاد. من و هم اتاقیم خیلی متفاوتیم نفر سوم یا شبیه منه یا هم اتاقیم یا هیچکدام، اگر شبیه من باشه از تنهایی در میام و اگر شبیه هم اتاقیم باشه راحت میتونم بدون ناراحتیش از اتاق برم الان تمام نگرانیم اینه اگر بخوام جدا بشم هم اتاقیم ناراحت بشه اگر هم هیچکدام باشه که ان شا الله نباشه ...فعلا برامون هم اتاقی نمیاد حداقل تا ترم بعد مهرماه ... خدا رو شکر با تمرین خط حالم بهتر میشه ... چقدر خوشنویسی خوبه همه ی غم هاو درد ها سیاه مشق میشه روی سفیدی دل کاغذ...امروز کلی حال و هوام با خوشنویسی عوض شد بخصوص که محل کلاسم خیابون عشاقه هر هفته تنهایی میرم اونجا ... هر چند هم اتاقیم اصرار داره بیاد کلاس نقاشی که کنار کلاس خط منه و به تنهاییم خدشه بزنه :)

امروز صبح وقتی چشمامو باز کردم روم به دیوار بود و تختم شمالی جنوبی بود و دیوار سمت شرق بود به عبارت ساده تر من به پهلوی چپم خوابیده بودم و به عبارت ساده ترتر از روی دنده ی چپ بیدار شدم اونم با صدای گردو شکستن هم اتاقیم در ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه ...حداقل انقدر زود پا میشی یه کم زودتر پا میشدی نماز من قضا نشه :( کلاسم ساعت ۹ و نیم بود ولی واقعا خوابم بهم خورده بود و عصبی بودم و همون موقع پا شدم لباس پوشیدم و اومدم دانشگاه بدون اینکه هم اتاقیم به اندازه ی سر سوزنی درکم کنه ... اصلا روز خوبی تو دانشگاه نداشتم انگار استادامونم از دنده ی چپ بلند شده بودن ... ساعت یک دوباره کلاس داشتم این دیگه خیلیییی خوب بود چون با وجود گشنگی و ناهار نخوردن آقای شین همکلاسیم برای هممون کیک و آبمیوه و پاستیل خریییدن..... از اینجا به بعد خوب پیش رفت انگار اثر دنده چپ تا ظهره :) ظهر اومدم اتاق دیدم یه تشت بزرگ وسط اتاقه مربوط به هم اتاقی جان و اتاق بوی نم گرفته پنجره رو باز کردم و روی تخت ولو شدم،  یک ساعت بعد با صدای خراش قاشق ته قابلمه روحی بیدار شدم ...  از جمله تفاوت های من و هم اتاقیم نظم در وسایله که اصلا این دوستمون بهش اعتقاد نداره  ... یک تفاوت دیگر اینکه من شبا دیر میخوام و هم اتاقیم زود مثلا الان دارم با گوشیم روی تختم در اتاق تاریک پست میزارم البته جنوبی به شمالی خوابیدم نور گوشیم به صورت هم اتاقیم نپاشه ؛)... و تفاوت دیگر ولیوم صداست که دوستمون خیلی ماشا الله پر قدرت هستن و به غار تنهایی من خدشه وارد میکنه و بعد من آشپزی دوست دارم و دوستم شیرینی پزی در خرید وسایلشون به مشکل بر میخوریم علایقمون متفاوته ... حرف مشترک هم متاسفانه نداریم :( اصلا انگار دنیامون فرق داره با هم  شاید یک نفر سوم بیاد پیشمون روابطمون تعدیل بشه ... بگذریم 

شهری که درس میخونم مهد هنره ... هرجا نگاه میکنی اثر هنر رو میبینی بخصوص معماری آثار باستانی ... و حال در این مهد هنر تصمیم گرفتم برم کلاس خطمو ادامه بدم ... خدا رو شکر یک استاد خوب پیدا کردم و امروز دیدمشون چقدر خطشون قشنگ و آرامبخش بود ... وای دوباره صدای صریر قلم ... 

پی نوشت: صبح نذر کردم یک هم اتاق سوم برامون بیاد. من و هم اتاقیم خیلی متفاوتیم نفر سوم یا شبیه منه یا هم اتاقیم یا هیچکدام، اگر شبیه من باشه از تنهایی در میام و اگر شبیه هم اتاقیم باشه راحت میتونم بدون ناراحتیش از اتاق برم الان تمام نگرانیم اینه اگر بخوام جدا بشم هم اتاقیم ناراحت بشه اگر هم هیچکدام باشه که ان شا الله نباشه ...فعلا برامون هم اتاقی نمیاد حداقل تا ترم بعد مهرماه ... خدا رو شکر با تمرین خط حالم بهتر میشه ... چقدر خوشنویسی خوبه همه ی غم هاو درد ها سیاه مشق میشه روی سفیدی دل کاغذ...امروز کلی حال و هوام با خوشنویسی عوض شد بخصوص که محل کلاسم خیابون عشاقه هر هفته تنهایی میرم اونجا ... هر چند هم اتاقیم اصرار داره بیاد کلاس نقاشی که کنار کلاس خط منه و به تنهاییم خدشه بزنه :)

در صورتیکه پست با عنوان دگرگون :: وبنوشته های یک دندانپزشک دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.