روی خط خبر

  • dastinevesht
  • من و خانم م.ک و آقای ب.ج(!!!!!) :: دســت نوشــت

منبع: dastinevesht
امتیاز: 5 5

من و خانم م.ک و آقای ب.ج(!!!!!) :: دســت نوشــت از وبلاگ دســت نوشــت dastinevesht

من و خانم م.ک و آقای ب.ج(!!!!!) :: دســت نوشــت

اومد دنبالم کولر روشن بود منم سلام دادمو با حال نه چندان خوبم سوار شدم. حدس میزدم داستان چیه و موضوع فقط تدریس نیست،اما باز منفی فکر نکردم...حس ششم بود دیگه منم آدم باااهوش. کلی تو راه حرف زدیم،عاشق شخصیتش شدم،علاوه بر همسر مؤسس فلان مدرسه بودن... مادر یکی از دانش آموزام هم هست،رو فرمونش عکس ابراهیم هادی رو دیدم،لبخند زدم،گفتم دوست شهید من.گفت انگار دوست شهید خیلی هااست،عشق بچه منه،میبینی ماشینو!:) هر هفته پنجشنبه میریم مزار شهدا...یه یادبود براشون گرفتن، هر هفته میریم پیشش ،اگه نریم حالم بده!بیا فردا بریم،من و دخترم و یه خانم دیگه و شما.جا خوردم!کلا همه چیز به هم ربط پیدا میکرد!گفتم حالم!!!!!حالم یکم....گفت فکراتو بکن 7:30صبح فردامیام دنبالت.... نمیدونم چی داره پیشش میاد تو زندگی من! رسیدیم مقصد... رفتیم داخل مسجد .... البته قسمت تدارکاتش، چقدر زیبابود و مجهز! خانم م.ک:یا اللّه...آقای.... فامیلیشو که گفت فهمیدم همون شخصی ِ که خانم مدیر اصرار داشت ببینمش و نشد و گفتم حالم خوب نیست!استرس همراه با عصبانیت داشتم...حدسم به یقین تبدیل شده بود.با اخم رفتم تو...اومد استقبالمون و سلام کرد،دعوتمون کرد که بشینیم،خانم م.ک صندلی رو کشید عقب و نشستیم دور میز...من تازه اونجا سلام دادم....آقای ب.ج هم نشستن....خانم م.ک گفت میرم کتاب بخونم،خواست بره مشغول کتاب خوندن شه که باچشمام دنبالش کردم...برنگشتم طرف آقای ب.ج، ایشونم فهمید موذبم گفت:خانم فلانی شما هم باشید ایشون راحت نیستن،منم چیزی نگفتم یعنی بله.خانم م.ک نشست کنارمون.آقای ب.ج شروع کردن از اهداف گفتن، از اینکه خانم مدیر و خانم فلانی شمارو معرفی کردن برای تدریس و ما هدفمون فقط تدریس نیست فقط،میخوایم تو کارامون بچه ها با خیلی چیزا آشنا بشن،الگو اسلامی مد نظرمون هست و تصاویر که آموزش داده میشه به بچه ها الگوهای مذهبی باشن ،من اساتید برجسته رو دعوت کردم و دعوت میکنم و خب گاهی اصلا راضی نبودم چون بچه ها اذیت میشدن،سطح پایین آوردم بچه ها خسته شدن، به هر حال برام مهمه و تو انتخاب مربی حساسم ووو ...... فقط حرف میزد:| این لابه لا یه جای خالی پیدا کردمو پرسیدم: چه روزایی کلاس میذارین؟گفت با خودتونه، گفتم با روزای  کلاسام تداخل نداشته باشه ممکنه بتونم بیام... دوباره حرف زد و یه جا با لحن خنده گفتم:ببخشید من باید بگم اینو،نمیتونم نگم،با سر تایید کرد بفرمایید؟ گفتم شما میگین محتوا، بدون شناخت به بچه ها الگو مذهبی میدین؟! بچه ها باید بدونن چه "شخصی" رو طراحی میکنن ،چه "شخصیتی" رو طراحی میکنن، اینکه فقط الگو مذهبی باشه که... دوباره لبخند زدم،این اصلا جذابیت نیست!بچه ها جذب نمیشن! یه سکوتی کردن و انگار جا خوردن از نوع حرف زدن من...منم تو دلم گفتم آخیش،آروم شد!:)گفت:یعنی شما میگین معرفی و آشنایی درکنار آموزش. من:بله. ب.ج:خب من دست مربی هارو باز میذارم تو حیطه آموزش درست.تازه به شدت هم سر قرار داد دقیقم. خلاصه تموم شد و خداحافظی.ومن داشتم فکر میکردم: وااای! این چقدر مغرور بود!نذاشت دو کلوم حرف بزنم،اون جمله آخرو نمیگفتم دق میکردم،خوبه گفتماااا!من اصلا نمیام واسه تدریس!من اصلا نمیتونم کنار بیام با چنین مدیری!وای چقدر اقتدار داشت آدم می ترسید!توهمین فکرا بودم که رسیدیم به ماشین و راه و دوباره گرم صحبت با خانم م.ک.  کافه اکسیژن نگه داشت، بریم؟ من:کجا؟ خانم م.ک:آب هویجو هستی؟ من:بله ولی وقتتونو نگیرم! خانم م.ک:نههههه بریم؟ من: باشه. خانم م.ک:قبلش بریم صندوق عقب ماشین یه چیزی بهت بدم،و واااای چی داد بهم! یه شناسنامه و یه جا کلیدی که عکس شهید ابراهیم هادی روش بود و دو تا پیکسل ابراهیم هادی! شناسنامه رو باز کردمو شک شدم!کتاب بود یه کتاب کوچیک که ...از چند صفحش عکس گذاشتم :)شناسنامه ابراهیم هادی:))از تعجب و ذوق بهش نگاه کردم و گفتم:واسه من؟!آخه... خانم م.ک:بله برای شما...آخه نداره. ذوق زده رفتم داخل،کافه شلوغ بود، جای خالی پیدا کردیم به سختی و دوباره حرف زدیم از خودم گفتم از خودش گفت...بعدشم آب هویج و کیک و راهی خونه شدیم.خیلی صمیمی شدیم.دوسش دارم خیلی زیااااد. اما.... خدایا....من یه چیز شبیه ابراهیم هادی میخواماااا،همونقدر مرد،نبود نه کلا نمیخوام....لطفا،باشه؟:) ادامه مطلب

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.________________________________تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

در صورتیکه پست با عنوان من و خانم م.ک و آقای ب.ج(!!!!!) :: دســت نوشــت دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.