روی خط خبر

منبع: butterfly8
امتیاز: 5 5

no conversation ! از وبلاگ انقلاب علیه خود butterfly8

no conversation !

مترو نگه داشت . پیاده شدم.یک طرف ساحل و دریا و کشتی ها ، یک طرف بازار قدیمی و باقلوا و بناهای تاریخی.ساندویج ماهی خوردم. رفتم بازار باقلوا خریدم. فیلم و عکس گرفتم.به بالای پل رسیدم .ایستادم دریا رو نگاه کردم. نمیشناختمش. با من حرف نزد.از پل بزرگ که مترو بالای آن بود رد شدم.خسته شدم.نشستم روبروی دریا. روی زمین اسفالت. کفشامو دراوردم. پاهامو انداختم تو بغل زمین.دونفر کنار دریا همدیگرو بغل کرده بودن. بدون حرف و حرکت اضافه.یک عکاس خارجی اومد گفت کیفم کنارت باشه چند تا عکس بگیرم ؟ کوله شو گذاشت رفت.گیلاس خریده بودم ولی اب نبود بشورم یک دونه با دستمال تمیز کردم . بهش گیلاس طبیعی (شسته نشده} تعارف کردم.لحظه مان در مزه گیلاس یکی بود.چندتا عکس ازم گرفت . با ژست های طبیعی و مصنوعی .سوار مترو شدم.آب پرتقال در هوای گرم کافه .simit چقدر خاص و کمیاب هست وقتی بدون حرف زدن با یک غریبه راه بروی. و با تاکید بگی: بدون مکالمه! خب اون هنرمند بود . با دوربین خاصش. حرفمو میفهمید.ساعت روزهای بعد را نشان میداد. روبروی کافه simit ایستگاه مترو.وقتی در ساحل فلوریا با ادم های ناشناس که مثل بازی ای بودند که بلد نبودم، نفس می کشیدم.با بدن روغنی قهوه ای حنایی آفتاب گرفتم. با چند دست رنگی .دریا پر از جلبک سبز که وقتی تو اب راه میرفتم مثل سیم دورم پیچیده میشد.در دریا تو آب رقصیدم. کریزی!به دوردست نگاه کردیم. no conversation !با دریا تنهایی حرف زدم. که باهام اشنا بشه.جلبک های سبز دیوانه اش را گرفتم توی دستم . چقدر خوشرنگ و بی اجازه بودند. رها در اب.از دامن ساحل صدف چیدم. گذاشتم روی دمپایی.عکس های کنار دریا . دوربین با فرم بدنم چند روز قبل روی پل گیلاس طبیعی ، اشنا بود.سوار مترو شدیم. در کافه simit بدون مکالمه خوراکی خوردیم.دلتنگی در چشمش دیدم.رفتم هتلبدون مکالمهچقدر خوشحالم که از کلمه های کم وزن استفاده نکردیم.خام و خالص     

مترو نگه داشت . پیاده شدم.یک طرف ساحل و دریا و کشتی ها ، یک طرف بازار قدیمی و باقلوا و بناهای تاریخی.ساندویج ماهی خوردم. رفتم بازار باقلوا خریدم. فیلم و عکس گرفتم.به بالای پل رسیدم .ایستادم دریا رو نگاه کردم. نمیشناختمش. با من حرف نزد.از پل بزرگ که مترو بالای آن بود رد شدم.خسته شدم.نشستم روبروی دریا. روی زمین اسفالت. کفشامو دراوردم. پاهامو انداختم تو بغل زمین.دونفر کنار دریا همدیگرو بغل کرده بودن. بدون حرف و حرکت اضافه.یک عکاس خارجی اومد گفت کیفم کنارت باشه چند تا عکس بگیرم ؟ کوله شو گذاشت رفت.گیلاس خریده بودم ولی اب نبود بشورم یک دونه با دستمال تمیز کردم . بهش گیلاس طبیعی (شسته نشده} تعارف کردم.لحظه مان در مزه گیلاس یکی بود.چندتا عکس ازم گرفت . با ژست های طبیعی و مصنوعی .سوار مترو شدم.آب پرتقال در هوای گرم کافه .simit چقدر خاص و کمیاب هست وقتی بدون حرف زدن با یک غریبه راه بروی. و با تاکید بگی: بدون مکالمه! خب اون هنرمند بود . با دوربین خاصش. حرفمو میفهمید.ساعت روزهای بعد را نشان میداد. روبروی کافه simit ایستگاه مترو.وقتی در ساحل فلوریا با ادم های ناشناس که مثل بازی ای بودند که بلد نبودم، نفس می کشیدم.با بدن روغنی قهوه ای حنایی آفتاب گرفتم. با چند دست رنگی .دریا پر از جلبک سبز که وقتی تو اب راه میرفتم مثل سیم دورم پیچیده میشد.در دریا تو آب رقصیدم. کریزی!به دوردست نگاه کردیم. no conversation !با دریا تنهایی حرف زدم. که باهام اشنا بشه.جلبک های سبز دیوانه اش را گرفتم توی دستم . چقدر خوشرنگ و بی اجازه بودند. رها در اب.از دامن ساحل صدف چیدم. گذاشتم روی دمپایی.عکس های کنار دریا . دوربین با فرم بدنم چند روز قبل روی پل گیلاس طبیعی ، اشنا بود.سوار مترو شدیم. در کافه simit بدون مکالمه خوراکی خوردیم.دلتنگی در چشمش دیدم.رفتم هتلبدون مکالمهچقدر خوشحالم که از کلمه های کم وزن استفاده نکردیم.خام و خالص

در صورتیکه پست با عنوان no conversation ! دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.