روی خط خبر

منبع: butterfly8
امتیاز: 5 5

حس انسان بودن از وبلاگ انقلاب علیه خود butterfly8

حس انسان بودن

ترم دو هم تموم شد. امروز آخرین روز از کلاسم بود. پر از جریان زندگی. با همکلاسی هایی که این ترم خیلی خوب بودن و انرژی هاشون مثبت بود.با اساتیدم عکس یادگاری گرفتیم . فکر می کنم چقدر انسان خوشبخته که میتونه حس هایی رو داشته باشه. مثلحس شادی.حس دلتنگی.حس غم.حس هیجان. حس شیرین کمک رسانی.حس حرف زدن با خدا.حس وصف نشدنیه نوشتن...خب این حس هارو موجوداتدیگه ندارن و این یک مزیته که به جای درخت یا پرنده یا سنگ تبدیل به انسان شدیم. البته اونها هم حس های خاص خودشونو دارن.دیشب به خدا گفتم سالهاست به هیچ مردی نگفتم دوستت دارم. بعضی کلماتسالها طول میکشه تا به کسی با قلب بشه گفت. خودمو به دست قدرت بی انتهایخدا سپردم و تصمیم گرفتم رها باشم.بعد از افطار رفتم پیاده روی. برای گربه ها و پرنده ها غذا بردم. یک قاشق ماستمیشه توی یک کیسه فریزر ریخت و به گربه ها داد. روز قبلش دیده بودم که یک گربهاستخونای بدنش بیرون زده بود از بس غذا پیدا نکرده بود. وقتی ماست رو تو پلاستیک ریختم و جلوش گذاشتم همشو خورد. چقدر لذت بخشه داشتنه این حس ها که مخصوصه انسانه.دکور خونمو عوض کردم و انرژی تو خونه موج می زنه و اشیا با حرکت دادن زنده شدن. چند تا بلوط از درخت بزرگ که افتاده بود روی زمین آوردم خونه و گل های یاسو برگ هم ببینم میارم خونه میذارم تو آب. همشون پر از جریان زندگی هستن.دو هفته دیگه تقریبا امتحانای پایان ترم هست و باید برنامه ریزی کنم.خدای قلبم  و ای قلب های مهربونه خیرخواه و موجودات زنده ، حیوونا و گیاها و گل ها، برام انرژی بی انتهای عشق و انگیزه و امید و شادی و حرکت بفرستین.  

ترم دو هم تموم شد. امروز آخرین روز از کلاسم بود. پر از جریان زندگی. با همکلاسی هایی که این ترم خیلی خوب بودن و انرژی هاشون مثبت بود.با اساتیدم عکس یادگاری گرفتیم . فکر می کنم چقدر انسان خوشبخته که میتونه حس هایی رو داشته باشه. مثلحس شادی.حس دلتنگی.حس غم.حس هیجان. حس شیرین کمک رسانی.حس حرف زدن با خدا.حس وصف نشدنیه نوشتن...خب این حس هارو موجوداتدیگه ندارن و این یک مزیته که به جای درخت یا پرنده یا سنگ تبدیل به انسان شدیم. البته اونها هم حس های خاص خودشونو دارن.دیشب به خدا گفتم سالهاست به هیچ مردی نگفتم دوستت دارم. بعضی کلماتسالها طول میکشه تا به کسی با قلب بشه گفت. خودمو به دست قدرت بی انتهایخدا سپردم و تصمیم گرفتم رها باشم.بعد از افطار رفتم پیاده روی. برای گربه ها و پرنده ها غذا بردم. یک قاشق ماستمیشه توی یک کیسه فریزر ریخت و به گربه ها داد. روز قبلش دیده بودم که یک گربهاستخونای بدنش بیرون زده بود از بس غذا پیدا نکرده بود. وقتی ماست رو تو پلاستیک ریختم و جلوش گذاشتم همشو خورد. چقدر لذت بخشه داشتنه این حس ها که مخصوصه انسانه.دکور خونمو عوض کردم و انرژی تو خونه موج می زنه و اشیا با حرکت دادن زنده شدن. چند تا بلوط از درخت بزرگ که افتاده بود روی زمین آوردم خونه و گل های یاسو برگ هم ببینم میارم خونه میذارم تو آب. همشون پر از جریان زندگی هستن.دو هفته دیگه تقریبا امتحانای پایان ترم هست و باید برنامه ریزی کنم.خدای قلبم و ای قلب های مهربونه خیرخواه و موجودات زنده ، حیوونا و گیاها و گل ها، برام انرژی بی انتهای عشق و انگیزه و امید و شادی و حرکت بفرستین.

در صورتیکه پست با عنوان حس انسان بودن دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.

× ×