روی خط خبر

منبع: butterfly8
امتیاز: 5 5

امروز من از وبلاگ انقلاب علیه خود butterfly8

امروز من

همه ی سایت ها پر شده از خبرهای منفی و زرد.که خواندنش با این شرایط، مزید بر ناراحتی میشهبعضی خبرها رو نمیخونم. یه زمانی اهنگ غمگین هم گوش نمیکردم. به این فکر کردم که رسانه ای وجود نداره که فقط دنبال خبر خوب و مثبت و امید بخش باشه. جای این رسانه واقعا خالیه.امروز تو کلاس دربارش حرف زدم.به مجموعه ای برای نوشتن تیتر های خاص فکر میکنم.به وبلاگ شعرهام رفتم و از سالیان قبل خوندمش. به فکر چاپ هستم.به استاد گفتم اکثر افراد از نظر مذهب شناسنامه ای هستن و خودشونانتخاب نکردن و تحقیق نکردن.بخاطر همیم هست که خوب اجراش نمیکنن. به نظرم باید یک سن خاصی برای انتخاب مذهب با تحقیق اختصاص داده بشه که شخص آگاهانه انتخاب کنه.این پنجره از زندگی مو دوست دارم. تنها پنجره ی امید بخش و شادی در لحظه در حال حاضر.تو این زندگی خلوت، من فقط این روزه که  گاهی می خندم و اجتماعی تر میشم و حس خوبی دارم.این همه درس و هزینه ارزششو داره. اینجا تحصیل در درجه دوم قرار می گیره.بعد از اینکه موضوع مقاله مو تو کلاس گفتم، دوستم گفت چطوری اینا به ذهنت میرسه؟! کارهای خاص که تاحالا کمتر بهش توجه شده یا نشده برام اهمیت داره.بنظرم آدم باید اگه کاری داره انجام میده عالی انجامش بده چون اون لحظه فقط متعلق به اونه. همیشه کلاسای سخت گیرتر رو انتخاب می کردم چون از وقتی که دارم میذارم میخواستم چیزی یاد بگیرم و خودمو گول نزنم و احساس رضایت کنم.خب هرکس زندگیش یه تعریفی داره.با حالت خسته گی بعد از کلاس، بخاطر کم خوابی نه گرسنگی روزه، از مترو پیاده شدم ، یک دسته گل با گل های ریز صورتی برای خودم خریدم. ادکلن ات به هوای من که برای زنده بودنم مجبور به تنفسش بودم، نزدیک بود.نه اینکه من در هوای آن باشم. این قصه ای نمی تواند باشد.(- دو کلمه عطرت و ادکلن ات با هم متفاوت هستند. عطرها شناسنامه دارند، دست خط دارند، اثر انگشت دارند، خاطره دارند. ولی ادکلن تنها ادکلن است. تا وقتی که از شخصی خاص آن را ببویی، وارد مرحله ی شناسنامه دار شدن و تبدیل به عطر می شود.)این فقط می تواند طرحی باشد یا هایکو .نه قصه. عکس ماه که ناخواسته در آب افتاده،خواب کاغذی اش با پرتاب سنگی پاره می شود.   

همه ی سایت ها پر شده از خبرهای منفی و زرد.که خواندنش با این شرایط، مزید بر ناراحتی میشهبعضی خبرها رو نمیخونم. یه زمانی اهنگ غمگین هم گوش نمیکردم. به این فکر کردم که رسانه ای وجود نداره که فقط دنبال خبر خوب و مثبت و امید بخش باشه. جای این رسانه واقعا خالیه.امروز تو کلاس دربارش حرف زدم.به مجموعه ای برای نوشتن تیتر های خاص فکر میکنم.به وبلاگ شعرهام رفتم و از سالیان قبل خوندمش. به فکر چاپ هستم.به استاد گفتم اکثر افراد از نظر مذهب شناسنامه ای هستن و خودشونانتخاب نکردن و تحقیق نکردن.بخاطر همیم هست که خوب اجراش نمیکنن. به نظرم باید یک سن خاصی برای انتخاب مذهب با تحقیق اختصاص داده بشه که شخص آگاهانه انتخاب کنه.این پنجره از زندگی مو دوست دارم. تنها پنجره ی امید بخش و شادی در لحظه در حال حاضر.تو این زندگی خلوت، من فقط این روزه که گاهی می خندم و اجتماعی تر میشم و حس خوبی دارم.این همه درس و هزینه ارزششو داره. اینجا تحصیل در درجه دوم قرار می گیره.بعد از اینکه موضوع مقاله مو تو کلاس گفتم، دوستم گفت چطوری اینا به ذهنت میرسه؟! کارهای خاص که تاحالا کمتر بهش توجه شده یا نشده برام اهمیت داره.بنظرم آدم باید اگه کاری داره انجام میده عالی انجامش بده چون اون لحظه فقط متعلق به اونه. همیشه کلاسای سخت گیرتر رو انتخاب می کردم چون از وقتی که دارم میذارم میخواستم چیزی یاد بگیرم و خودمو گول نزنم و احساس رضایت کنم.خب هرکس زندگیش یه تعریفی داره.با حالت خسته گی بعد از کلاس، بخاطر کم خوابی نه گرسنگی روزه، از مترو پیاده شدم ، یک دسته گل با گل های ریز صورتی برای خودم خریدم.ادکلن ات به هوای من که برای زنده بودنم مجبور به تنفسش بودم، نزدیک بود.نه اینکه من در هوای آن باشم. این قصه ای نمی تواند باشد.(- دو کلمه عطرت و ادکلن ات با هم متفاوت هستند. عطرها شناسنامه دارند، دست خط دارند، اثر انگشت دارند، خاطره دارند. ولی ادکلن تنها ادکلن است. تا وقتی که از شخصی خاص آن را ببویی، وارد مرحله ی شناسنامه دار شدن و تبدیل به عطر می شود.)این فقط می تواند طرحی باشد یا هایکو .نه قصه.عکس ماه که ناخواسته در آب افتاده،خواب کاغذی اش با پرتاب سنگی پاره می شود.

در صورتیکه پست با عنوان امروز من دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.