روی خط خبر

  • butterfly8
  • وقتی دست شاگرد برای استاد می نویسد

منبع: butterfly8
امتیاز: 5 5

وقتی دست شاگرد برای استاد می نویسد از وبلاگ انقلاب علیه خود butterfly8

وقتی دست شاگرد برای استاد می نویسد

"- از افتخارات بزرگ کل دوران زندگیم اینه که میتونم به شما هدیه بدم."وقتی چند خیابان و چند روز به یادت راه رفتم و لحظاتم برای تو بود.قرار بود نقوش این ترمه ی خاصه ابریشمی خوشرنگ زرشکی براق با آن بافت ظریفش ، که از نگاه من انتخاب شده بود، به نگاهت تقدیم شود. و آن خودکار برای دستانت.دلنشین هستی استاد. چون واقعی هستی . پشت هزارتا مساله خودت را قایم نکردی.چون "شریف" هستی. آنقدر افتاده هستین که روز مصاحبه من اصلا متوجه نشدم دارم با چه شخصیت و در چه جایگاهی صحبت میکنم و به او صمیمی وار گفتم استرس دارم!واقعا هر چه پر بار تر افتاده تر. وقتی سر کلاست هستم متوجه می شوم چقدر کوچک هستم و باید خیلی  یاد بگیرم.برای من معلم هستی.جملاتی که از شما در خاطرم هست و تاثیر فوق العاده ای روی نگاه من گذاشت اینبود که روز اول یادآوری کردین: که شما دانشجوی دکترا هستید و باید نگاه متفاوت و مثل محقق و پژوهشگر به مسایل داشته باشید. و عمیق و متفاوت ببینید. نه ساده و سطحی و آنچه که فقط ظاهر آن نوشته شده. شما با سطوح دیگر متفاوت هستید. این باعث شد تلنگری باشد برایم تا بیشتر دنبال کشف کردن بروم.و از موضوعی به راحتی نگذرم. حتا بعد از کلاس درباره ی خیلی از کلمات که گفته بودید و برای من مثل مروارید صید شده بودند، سرچ می کردم و می خواندم.با وجود داشتن روحیه ی فعال و کنجکاو و به قول شما داشتن" روحیه ی دانشجویی"، بتوانم انتقاد کنم پیشنهاد بدهم و از دریچه هایی که حتا فکر کردن به آن هنجارشکنی است به مسایل نگاه کنم. مثلا بتوانم نظریه یک دانشمند را امروزی ندانم یا در جامعه امروز بررسی اش کنم و به درجه ی رد آن برسم. این خودباوری را شما در این دوران به ما متذکر شدی و هدیه دادین که متفاوت باید نگاه کنیم.روی تاریخچه موضوعات خیلی تاکید داشتید که تاریخ هر علم و موضوعی مهم استکه از کجا پیدا شده و چطوری ایجاد شده و به کجا رسیده.کمتر استادی است که علم و سوادش را به روز کند، ولی شما واقعا به روز هستین و مسایل امروز را با دانشتان انطباق می دین و باعث میشه پنجره های فکرم را باز کنید تا جایی که انقدر مشتاقم میکنید که میروم و یک چینی پیدا میکنم و درباره مسایل چین ازش سوال می پرسم!گفتم هر جمله ی شما برایم یک جواهر است، واقعا هر لحظه و هر جمله در تدریس شما،  پنجره ای به رویم باز می کند که قبلا دیوار بود. یادم می آید گفتید دروغ بدترینچیز است. این جمله از طرف هر کسی می تواند گفته شود ولی تاثیر قلبی این جمله را که به آن ایمان داشتین، در خطوط صورتت دیدم و در لحنت حس کردم. یقین دارم ، که در هر شری خیری است. یعنی بعضی از کارها و مسایل بد و ناراحت کننده برای ما، در آینده به نفع ما تمام می شود. یاد گرفتم رها کنم. وقتی " خدا این را خواست".برای هدیه، به دوستان پیشنهاد دادم که برایتان نامه بنویسیم.ولی آنها مجازا گفتن این کاره دوران لیسانس است!ولی من واقعی بودم. من برایت نامه نوشتم و خواستم بگم در این دانشگاه هر شخصی نمیتواند به عنوان خاطره وارد زندگی آدم شود. در این دانشگاه ، شما خاطره ی خوب من شدی و خیلی آموختم.یادم میاد روز مصاحبه با دقت مدارک من را نگاه کردی و نمره خاصی برای مدارک نویسندگیم لحاظ کردی. این نگاه دقیق و دانا برای من خیلی ارزشمند بود.کاش بتونم یه روزی این نامه را تقدیم کنم تا بخونید.ولی میدونم همه چیز گفتنی نیست. کلمات کم وزن ترین هستن.این حس های جاری هست که در کاینات به قلب ها میرسد.مثل دعا کردن ها که در کاینات به انسان می رسد و از کلمه خالی است. آدم های کمی هستن که در قلب همه دانشجویان ماندنی و قاب می شوند.برای تان نعمت ها و هدیه های الهی و آسمانی که موندگار هستن، مثل شرافت و عزت روز افزون ، آرزومندم.از افتخاراتم این است که شاگرد شما هستم.   

"- از افتخارات بزرگ کل دوران زندگیم اینه که میتونم به شما هدیه بدم."وقتی چند خیابان و چند روز به یادت راه رفتم و لحظاتم برای تو بود.قرار بود نقوش این ترمه ی خاصه ابریشمی خوشرنگ زرشکی براق با آن بافت ظریفش ، که از نگاه من انتخاب شده بود، به نگاهت تقدیم شود. و آن خودکار برای دستانت.دلنشین هستی استاد. چون واقعی هستی . پشت هزارتا مساله خودت را قایم نکردی.چون "شریف" هستی. آنقدر افتاده هستین که روز مصاحبه من اصلا متوجه نشدم دارم با چه شخصیت و در چه جایگاهی صحبت میکنم و به او صمیمی وار گفتم استرس دارم!واقعا هر چه پر بار تر افتاده تر. وقتی سر کلاست هستم متوجه می شوم چقدر کوچک هستم و باید خیلی یاد بگیرم.برای من معلم هستی.جملاتی که از شما در خاطرم هست و تاثیر فوق العاده ای روی نگاه من گذاشت اینبود که روز اول یادآوری کردین: که شما دانشجوی دکترا هستید و باید نگاه متفاوت و مثل محقق و پژوهشگر به مسایل داشته باشید. و عمیق و متفاوت ببینید. نه ساده و سطحی و آنچه که فقط ظاهر آن نوشته شده. شما با سطوح دیگر متفاوت هستید. این باعث شد تلنگری باشد برایم تا بیشتر دنبال کشف کردن بروم.و از موضوعی به راحتی نگذرم. حتا بعد از کلاس درباره ی خیلی از کلمات که گفته بودید و برای من مثل مروارید صید شده بودند، سرچ می کردم و می خواندم.با وجود داشتن روحیه ی فعال و کنجکاو و به قول شما داشتن" روحیه ی دانشجویی"، بتوانم انتقاد کنم پیشنهاد بدهم و از دریچه هایی که حتا فکر کردن به آن هنجارشکنی است به مسایل نگاه کنم. مثلا بتوانم نظریه یک دانشمند را امروزی ندانم یا در جامعه امروز بررسی اش کنم و به درجه ی رد آن برسم. این خودباوری را شما در این دوران به ما متذکر شدی و هدیه دادین که متفاوت باید نگاه کنیم.روی تاریخچه موضوعات خیلی تاکید داشتید که تاریخ هر علم و موضوعی مهم استکه از کجا پیدا شده و چطوری ایجاد شده و به کجا رسیده.کمتر استادی است که علم و سوادش را به روز کند، ولی شما واقعا به روز هستین و مسایل امروز را با دانشتان انطباق می دین و باعث میشه پنجره های فکرم را باز کنید تا جایی که انقدر مشتاقم میکنید که میروم و یک چینی پیدا میکنم و درباره مسایل چین ازش سوال می پرسم!گفتم هر جمله ی شما برایم یک جواهر است، واقعا هر لحظه و هر جمله در تدریس شما، پنجره ای به رویم باز می کند که قبلا دیوار بود. یادم می آید گفتید دروغ بدترینچیز است. این جمله از طرف هر کسی می تواند گفته شود ولی تاثیر قلبی این جمله را که به آن ایمان داشتین، در خطوط صورتت دیدم و در لحنت حس کردم. یقین دارم ، که در هر شری خیری است. یعنی بعضی از کارها و مسایل بد و ناراحت کننده برای ما، در آینده به نفع ما تمام می شود. یاد گرفتم رها کنم. وقتی " خدا این را خواست".برای هدیه، به دوستان پیشنهاد دادم که برایتان نامه بنویسیم.ولی آنها مجازا گفتن این کاره دوران لیسانس است!ولی من واقعی بودم. من برایت نامه نوشتم و خواستم بگم در این دانشگاه هر شخصی نمیتواند به عنوان خاطره وارد زندگی آدم شود. در این دانشگاه ، شما خاطره ی خوب من شدی و خیلی آموختم.یادم میاد روز مصاحبه با دقت مدارک من را نگاه کردی و نمره خاصی برای مدارک نویسندگیم لحاظ کردی. این نگاه دقیق و دانا برای من خیلی ارزشمند بود.کاش بتونم یه روزی این نامه را تقدیم کنم تا بخونید.ولی میدونم همه چیز گفتنی نیست. کلمات کم وزن ترین هستن.این حس های جاری هست که در کاینات به قلب ها میرسد.مثل دعا کردن ها که در کاینات به انسان می رسد و از کلمه خالی است. آدم های کمی هستن که در قلب همه دانشجویان ماندنی و قاب می شوند.برای تان نعمت ها و هدیه های الهی و آسمانی که موندگار هستن، مثل شرافت و عزت روز افزون ، آرزومندم.از افتخاراتم این است که شاگرد شما هستم.

در صورتیکه پست با عنوان وقتی دست شاگرد برای استاد می نویسد دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.

× ×