روی خط خبر

منبع: binam2145
امتیاز: 5 5

سلام! از وبلاگ Tab 46 Daraje binam2145

سلام!

خیلی خوشحالم و نمیدونم چی بگم.یه دنیا حرف برا گفتن دارم .فکر کنم از یه کتابم بیشتر بشه.اندازه یه عمر.اینقدر به خودم میگفتم کاش میشد یه بار دیگه ببینمش یا باهاش تماس داشته باشم. ولی خب... و حالا خدارو شکر و ازت میخوام اگه دوباره میخوای بری که بریصبر کن عشق زمین گیر شود - بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود – بعد بروای پرنده به کجا؟! قدر دگرصبر بکن آسمان پای پرت پیر شود – بعد بروباش با دست خودت آیینه را پاک بکن نکند آیینه دلگیر شود – بعد برویک نفر حسرت لبخند تو را می بارد خنده کن عشق نمک گیر شود – بعد بروخواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش تا خواب تو تعبیر شود – بعد برو.............صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو  یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو  خواب دیدی که دلم دست به دامان تو شد  تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو  لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی  تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو  یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند  تو بمان گریه به زنجیر شود بعد بروبقیه حرفا توی ادامه  

باید قبول کنیم که برای یه سری چیزا و حرفا دیر شده و اگه یه موقعی یه حرفایی که زده شد و نباید زده میشد دلیلش این بود که میخواستم تکلیفم با خودم و خودت روشن باشه و خدای نکرده قصد رنجوندن یا آزارت را نداشتم. فکر کردم اگه عشق و علاقه ای که یه عمر بهت داشتم رو بهت بگم باعث خوشحالیت بشه و از ناراحتیهات کم کنه.اینجارو باید اعتراف کنم اشتباه کردم و نتونستم شرایط تو رو درک کنم و باعث رنجشت شدم .عذر تقصیر.بعد ازدواجت یکی از عذاب وجدانهام این بود که با اینکه میدونستم گناهه و آرزوی بیجائیه .نمیدونی چقدر دلم میخواست و آرزو داشتم یه اتفاق یا اتفاقاتی می افتاد که تو و من میتونستیم با هم ازدواج کنیم ... متوجه هستی که ...متاسفانه همونجور که میدونی این آرزو بر آورده شد ولی خیلی دیر ... زمانیکه تو شرایطشو داشتی ولی من نه.حالا تو جای من چیکار میکردی ... نمیدونی با اومدنت و اون اتفاقات چقدر داغ دلم تازه شد و حسرتام چند برابر ... ولی چه میشد کرد.آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ...همونطور که خودتم میدونی با اینکه دلم میخواست ارتباطت باهام قطع نشه و باهام تماس داشته باشی ولی خب رفتی که رفتی و من هم با علم به اینکه ازم متنفری یا حداقل دیگه برات اهمیتی ندارم.فکر کردم رفتی و برای خودت یه زندگی دیگه ای رو شروع کردی یا میخوای بکنی که در هر صورت به من ربطی نداشت و اگه یادت باشه چندباری هم که توی مدرسه دیدمت فقط مثل یه غریبه آشنا با هم صحبت کردیم.در حد سلام و احوالپرسی.همین.تا اینکه دوباره یه اتفاقاتی افتاد که باعث شد.دوباره ببینمت و باهات حرف بزنم. با اینکه شرایط تغییر چندانی نکرده بود.حداقل شرایط خودم رو میگم ...حالا بریم سر اصل مطلب و اینکه حالا هدف چی بود و چی شد و بقیه ماجرا ...خسته که نشدی اول همونی که قبلا گفتم.و بعد فهمیدم اشتباه کردم. منظورم گفتن احساس واقعی و ابراز علاقم بود و اینکه هنوز هم دوستت دارم و فکر کردم همونطوری که خودتم گفتی وقتی بدونی که هنوزم دوستت دارم. آرومت میکنه ولی همونطور که گفتم هم من اشتباه فکر میکردم و هم تو .بهتر که نشد هیچ.بدترم شد.دوم اینکه فکر کردم حالا که برای یه سری حرفا و چیزا خیلی دیر شده و امکانش وجود نداره.اگه وصال ممکن نیست.ارتباط که میشه داشته باشیم.حرف که میتونیم با هم بزنیم.حرفای دلمون و احساساتمون ...خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیستچه آسان ننگ می خوانند نیرنگ زلیخا راسوم (این قسمت رو با اجازت و با عرض پوزش میخوام بدون رو دربایستی بگم) با اینکه من با احتیاط قدم بر میداشتم و مدام اجازه میگرفتم و جلو میومدم.ناگهان متوجه شدم که زیادی جلو رفتم و شایدم گول تو را خوردم که منو یواش یواش کشیدی جلو و وقتی خوب نزدیک شدم یدفه زدی تو ملاجم. نمیدونم شایدم از اول هدفت همین بود.که حالمو بگیری و دلت خنک شه.نمیدونم.در هر صورت ملالی نیست.که هر چه از دوست رسد نیکوست... بیش از اینا حق داری و حقمه ...یا شایدم وقتی که منو دیدی گفتی بذار بره گم شه.... چیه این ... کیه ... اه و آخر اینکه با اینکه حقم نبود و حقت ولی خب من بهت حق دادم و میدم و از دستت ناراحت نشدم و نیستم و ... نگم بهتره.ولی یادت باشهصبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفتناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفتگل بخندید که از راست نرنجیم ولیهیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت... خیلی حرفای دیگه هم دارم که باشه برای بعد ...البته به شرط حیات و اینکه بعدی وجود داشته باشه...

در صورتیکه پست با عنوان سلام! دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.