روی خط خبر

  • avakh
  • صلاح کار کجا و من خراب کجا؟ :: آوَخ
 درخواست حذف مطلب

منبع: avakh
امتیاز: 5 5

صلاح کار کجا و من خراب کجا؟ :: آوَخ از وبلاگ آوَخ avakh

صلاح کار کجا و من خراب کجا؟ :: آوَخ

برای پاییز آنقدر نوشته و خواهند نوشت که این چند کلمه که خواهم نوشت، پیشاپیش میان شام گم است. اما چه باک؟ مگر نه این که پاییز بی دلیل زیباست، پس به اقتفای او، بی دلیل هم می توان نوشت.

اگرچه پادشان فصل ها زمستان است و فرزند خلفش ارذی بهشت، اما نمی شود از کنار پاییز هم به سادگی گذر کرد. شاید به سبب حسن هم جواری با زمستان باشد، یا شاید هم به سبب تقلید ناکامش از اردی بهشت، اما به هر حال زیباست، و اصلا اگر درستش را بخواهید، همانطور که گفتم، بی دلیل زیباست. زیبایی پاییز را به محتوایش ربط دادن همانقدر عبث است که برنده ی یک قمار، شانس خود را به شایستگی اش ربط دهد. پاییز پاییز بود اگر فصل درس یا عاشقی هم نبود، اگر برگ زرد نداشت یا شاعران به هزار تشبیه و تصویر، ترسیمش نمی کردند.

فیلسوفان مدرن، طبیعت را عالم صدفه و تصادف می دانستند، علم را هم برای مهار کردن همین خودسرانه گی طبیعت می خواستند. راست است که عقل آدمی اگر دلیل و علل چیزی را نفهمد، چندان هم از ماهیت و حقیقت آن سر در نتواند آورد. اما چه علم ستودنی باشد و چه ویرانگر، سَر و سِری میان زیبایی طبیعت و تصادفی بودن آن هست. هنگامی از زیبایی اش به وجد و رعشه می توان آمد که پی ببریم که همه چیز می توانست طور دیگر باشد، اصلا پاییزی در کار نباشد یا پاییز اینگونه نباشد. اما حالا هست، چنین است که هست، و این، حاله ی نامرئی اما درخشان به پاییز و تمام هستی تصادفی آن می دهد.

زیبایی تصادفی پاییز، آدمی را مستاصل می کند، عقل عاقبت اندیش را مجنون می سازد و صلاح و مصلحت جویی اش را به ریشخند می گیرد. زیبایی اش ویران می کند، آدمی را خراباتی می سازد و بی اختیار بر زبانش مصرعی را جاری می کند که حافظ بزرگ هزار و اندی سال پیش سرود: صلاح کار کجا و من خراب کجا...؟

برای پاییز آنقدر نوشته و خواهند نوشت که این چند کلمه که خواهم نوشت، پیشاپیش میان شام گم است. اما چه باک؟ مگر نه این که پاییز بی دلیل زیباست، پس به اقتفای او، بی دلیل هم می توان نوشت.

اگرچه پادشان فصل ها زمستان است و فرزند خلفش ارذی بهشت، اما نمی شود از کنار پاییز هم به سادگی گذر کرد. شاید به سبب حسن هم جواری با زمستان باشد، یا شاید هم به سبب تقلید ناکامش از اردی بهشت، اما به هر حال زیباست، و اصلا اگر درستش را بخواهید، همانطور که گفتم، بی دلیل زیباست. زیبایی پاییز را به محتوایش ربط دادن همانقدر عبث است که برنده ی یک قمار، شانس خود را به شایستگی اش ربط دهد. پاییز پاییز بود اگر فصل درس یا عاشقی هم نبود، اگر برگ زرد نداشت یا شاعران به هزار تشبیه و تصویر، ترسیمش نمی کردند.

فیلسوفان مدرن، طبیعت را عالم صدفه و تصادف می دانستند، علم را هم برای مهار کردن همین خودسرانه گی طبیعت می خواستند. راست است که عقل آدمی اگر دلیل و علل چیزی را نفهمد، چندان هم از ماهیت و حقیقت آن سر در نتواند آورد. اما چه علم ستودنی باشد و چه ویرانگر، سَر و سِری میان زیبایی طبیعت و تصادفی بودن آن هست. هنگامی از زیبایی اش به وجد و رعشه می توان آمد که پی ببریم که همه چیز می توانست طور دیگر باشد، اصلا پاییزی در کار نباشد یا پاییز اینگونه نباشد. اما حالا هست، چنین است که هست، و این، حاله ی نامرئی اما درخشان به پاییز و تمام هستی تصادفی آن می دهد.

زیبایی تصادفی پاییز، آدمی را مستاصل می کند، عقل عاقبت اندیش را مجنون می سازد و صلاح و مصلحت جویی اش را به ریشخند می گیرد. زیبایی اش ویران می کند، آدمی را خراباتی می سازد و بی اختیار بر زبانش مصرعی را جاری می کند که حافظ بزرگ هزار و اندی سال پیش سرود: صلاح کار کجا و من خراب کجا...؟

در صورتیکه پست با عنوان صلاح کار کجا و من خراب کجا؟ :: آوَخ دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.