روی خط خبر

منبع: abedisa
امتیاز: 5 5

داستانک 10: یک آرزو از وبلاگ ایمان نو abedisa

داستانک 10: یک آرزو

وقتی فهمید یک آرزوی او برآورده می شه، آرزو کرد همه ثروت دنیا مال او باشه. چشماشو که باز کرد، همه دنیا مال او بود. انواع ماشین های گرون قیمت، طلاها و جواهراتی که تابه حال به چشم ندیده بود. لباس های زیبا. خونه های مجلل و... ناگهان متوجه شد، در دنیا هیچ کس نیست...که با او غذا بخوره و ماشین سوار بشه، لباس ها و طلا و جواهراتش رو ببینه و . ..همه اسباب لذت بود ولی او لذت نمی برد؛ چون کسی نبود که احساس و لذتش را با او تقسیم کنه...وقتی بیدار شد، سجده شکر کرد که خواب دیده و گفت: خدایا ممنون که کم دادی ولی با دیگران دادی.1/2/1398

وقتی فهمید یک آرزوی او برآورده می شه، آرزو کرد همه ثروت دنیا مال او باشه. چشماشو که باز کرد، همه دنیا مال او بود. انواع ماشین های گرون قیمت، طلاها و جواهراتی که تابه حال به چشم ندیده بود. لباس های زیبا. خونه های مجلل و... ناگهان متوجه شد، در دنیا هیچ کس نیست...که با او غذا بخوره و ماشین سوار بشه، لباس ها و طلا و جواهراتش رو ببینه و . ..همه اسباب لذت بود ولی او لذت نمی برد؛ چون کسی نبود که احساس و لذتش را با او تقسیم کنه...وقتی بیدار شد، سجده شکر کرد که خواب دیده و گفت: خدایا ممنون که کم دادی ولی با دیگران دادی.1/2/1398برچسب ها: داستانک, داستان کوتاه کوتاه, یک آرزو, لذت با هم بودن, داستان مینیمال

در صورتیکه پست با عنوان داستانک 10: یک آرزو دارای محتوای نامناسب میباشد بر روی گزینه درخواست حذف مطلب کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.